/ خاطرات
خاطرات از زندگی امام خمینی(ره)

پیرمرد باغبان
یادم هست من کوچک بودم، روزی پیرمردی برای باغچه منزل ما خاک آورد. ما سر سفره بودیم که او آمد. امام گفتند که این پیرمرد ناهار نخورده است.غذای ما زیاد نبود. بعد بشقابی از توی سفره برداشتند و خودشان چند قاشق از غذایشان را در بشقاب ریختند و به ما گفتند: «بیایید هر کدام چند قاشقی از غذای خود را در این بشقاب بریزید تا به اندازه غذی یک نفر بشود ما که آن روز غذای اضافی نداشتیم، به این ترتیب غذای آن پیرمرد را آماده کردیم. در عالم بچگی آنقدر از این کار خوشم آمد که نهایت نداشت

. به نقل از یکی از دختران امام – رشد دانش آموز – سال ۳- ش ۳

بیست دقیقه اشک می ریختند
پس از ماجرای پانزده خرداد، خدمت امام مشرف شدم. حدود ۳۵ دقیقه خدمت ایشان صحبت کردم. حادثه پانزده خرداد را برای امام توضیح دادم. و امام حدود بیست دقیقه اشک می ریختند

. حجة الاسلام و المسلمین واعظ طبسی – پیام انقلاب – ش ۸۲٫

امام بسیار عاطفی هستند
امام شدیدا عاطفی هستند. مثلا وقتی نجف بودند و گاهی خواهرهایم می آمدند آنجا، و بعد می خواستند بروند طوری بود که من هیچ وقت موقع خداحافظی قدرت ایستادن توی حیاط و دیدن خداحافظی آنها را با امام نداشتم، می گذاشتم و می رفتم. مرحوم برادرم هم همین را می  گفتند که من آن لحظه خدا حافظی را نمی توانم ببینم. چون امام تا آن حد با فرزندان خود عاطفی برخورد می کنند که انسان تحمل دیدن آن را ندارد.اما یک ذره شما فکر کنید این مسایل روی تصمیم گیری هایشان و یا در آن کارهایی که مى خواهند بکنند اثر دارد، ندارد

. حجة الاسلام و المسلمین سید احمد خمینی – پیام انقلاب – ش ۶۰

آقا خیلی سراغت را می گرفت
وقتی که آیت الله خاتمی پدر همسرم فوت کردند من برای شرکت در مراسم سوگواری ایشان به یزد رفتم، مادرم دایما می گفتند که امام خیلی سراغت را می گیرد. ایشان از دوری من ابراز ناراحتی کرده بودند و دلشان می خواست مرا ببینند و به من تسلیتی بگویند تا روحم آرام شود. وقتی به تهران رسیدم بلافاصله زنگ زدند و پیغام دادند که زهرا فورا بیاید می خواهم ببینمش و این برای من خیلی جالب بود که امام با وجود این همه مشکلات باز به فکر خانواده شان بودند و می خواستند از نوه شان دلجویی کنند. امام هیچگاه بی تفاوت از کنار مساله ای نمی گذشتند

. زهرا اشراقی

من بچه ها را دوست دارم
اگر ما یکی ، دو روز به خانه آقا نمی رفتیم، وقتی می آمدیم، می گفتند: «کجا بودید شما؟ اصلا مرا مى شناسید؟ یعنی این طور مراقب اوضاع بودند.

من بچه خودم ، فاطمه را، بعضی اوقات می بردم. یک روز وارد شدم دیدم آقا تو حیاط قدم می زنند.تا سلام کردم گفتند: «بچه ات کو؟» گفتم: «نیاورده ام، اذیت مى کند.» به حدی ایشان ناراحت شدند که گفتند: «اگر این دفعه بدون فاطمه می خواهی بیایی، خودت هم نباید بیایى » .اینقدر روحشان ظریف بود. می گفتم: «آقا، شما چرا این قدر بچه ها را دوست دارید؟ چون بچه های ما هستند دوستشان دارید؟» مى گفتند: «نه، من به حسینیه که می روم، اگر بچه باشد حواسم می رود دنبال بچه ها. بعضی وقتها که صحبت می کنم، وقتی می بینم بچه ای گریه می کند یا بچه ای دست تکان می دهد یا اشاره به من می کند، حواسم می رود به بچه ها.

. زهرا اشراقی ، سروش ، ش ۴۷۶

وقتی تصویر مجروحین را می دیدند
واقعا امام وقتی که مجروحین را در تلویزیون میدیدند خیلی ناراحت می شدند.از حالات خاصشان این بود که وقتی ناراحت می شدند دو دستشان را جلوی صورتشان می گرفتند. و من خیلی وقتها مى دیدم این حالت از نگاه کردن به صحنه تلویزیون برایشان پیش آمده است تا جایی که به ذهنم رسید که به مسؤولین صدا و سیما بگویم این صحنه ها را پخش نکنید چون کم کم در قلب ایشان اثر می گذارد

. زهرا مصطفوی

این را که شنیدند خیلی گریه کردند
اوایلی که امام به نجف وارد شدند، یک روز مرد با تقوایی خدمت ایشان رسید. فردای آن روز که من در اندرونی کار داشتم دیدم خانم امام خیلی ناراحت است. ایشان می گفت آن مرد چیزی برای امام نقل کرده که آقا از فرط ناراحتی ۲۴ ساعت است غذا نخورده اند، حتی چای هم نخورده اند. بعد معلوم شد آن مرد از حوادث تظاهرات قم وکشتار مردم برای امام تعریف کرده و از جمله گفته بود که من در قم بودم و خودم دیدم که زنی بچه چند ماهه ای را که پیراهن سفید به تن او کرده بود در بغل داشت و شعار می داد. یکی از گاردیها با ضربه قنداق تفنگ محکم به شانه این خانم زد که بچه از دست او افتاد و سر بچه به جدول کنار خیابان خورد.امام این را که شنیدند خیلی گریه کردند و اشک ریختند و ۲۴ ساعت از فرط ناراحتی غذا نخوردند

. حجة الاسلام و المسلمین فرقانی

چیزی بر اموال خود نیا فزودند
ما در تمام طول عمر امام ، شاهد بودیم که ایشان چیزی بر اموال خود نیافزودند . تنها ملک مختصری از پدربزرگشان مانده بود که مزروعی بود . امام در آمدی که از همان زمین به دست می آمد را خرج می کردند.

زاهد بودن طلبه از نظر امام به این معنی نبود که طلبه لباس ژنده بپوشد ، خوار شود  یا علامت گدایی در لباسش باشد . امام معتقد بودند که طلبه در عین حال که باید لباس متناسب بپوشد ، باید قلب خود را نیز آماده کند و می فرمودند عمران و آبادی قلب با معنویت و توجه به خداست.

آیت الله جعفر سبحانی – پا به پای آفتاب – ج ۳- ص ۲۱۳٫

این ها را نگذارید خراب شوند
در منزل امام درخت توتی وجود داشت. توت زیادی مى آورد که معمولا به زمین ریخته شده و از بین می رفت .امام می فرمودند : « اینها را نگذارید خراب بشوند ، جمع کنید . » درخت خرمالویی هم بود که آقا می فرمودند: «از خرمالوهایی که می چینید به باغبانها هم بدهید» .

عیسی جعفری.

باید رعایت کنید
یک بار که خدمت امام بودیم ، از من خواستند پاکت دارویشان را به ایشان بدهم . داخل پاکت ، دارویی بود که باید به پایشان می مالیدند. بعد از مصرف دارو، امام یک دستمال کاغذی را به چهار تکه تقسیم کردند و با یک قسمت از آن چربی پایشان را پاک کردند و سه قسمت دیگر را داخل پاکت گذاشتند تا برای دفعات بعد بتوانند از آن استفاده کنند. به امام گفتم : اگر برنامه زندگی این گونه است، پس ما همه جهنمی هستیم! چون ما واقعا این رعایت ها را به خصوص در مورد دستمال کاغذی نمی کنیم . آقا فرمودند: «شما این طور نباشید، ولی باید رعایت کنید» .

فریده مصطفوی.

هیچ کس مثل امام از دنیا دوری نگرفت
با اینکه به طور قطع و یقین خصوصا پس از انقلاب برای هیچ مرجعی سیل وجوهات ، خیرات ، نذورات ، هبه ها و هدیه های شخصی به اندازه امام سرازیر نمی شد اما این کثرت و فراوانی در زندگی امام حتی در امور مربوط به زندگی شخصی و خصوصی ایشان هیچ تفاوت و تغییری را پدید نیاورد که باعث شود با مصرف زیادتر و هزینه بیشتر از روال زندگی زاهدانه و علی گونه خودشان فاصله بگیرند . در حقیقت ، می توانم بگویم برای هیچ کس مثل امام ، شهرت ، ریاست ، دنیا و متاع آن روی نیاورد وهیچ کس هم مانند امام از این مناصب دوری و فاصله نگرفت .

حجة الاسلام و المسلمین رحیمیان.

خودشان برمی خاستند
امام در مصرف برق ، بسیار صرفه جویی مى کردند. در اتاق اندرونی که محل استراحت و مطالعه ایشان بود سه لامپ وجود داشت ، یک لامپ مهتابی ، یک لامپ صد و یک چراغ بسیار کوچک ۱۵ ولت.

وقتی امام ، قرآن تلاوت می کردند یا گزارشات مختلف را مطالعه می نمودند ، دو چراغ مهتابی و یک لامپ صد ولت روشن بود ولی وقتی که مطالعه و تلاوت ایشان قطع مى شد امام علی رغم کهولت سنی که داشتند و برخاستن برایشان مشکل بود ، خودشان از جای بر مى خاستند ، لامپ را خاموش مى کردند و فقط از نور مهتابی استفاده می نمودند. آنگاه که به نماز می ایستادند نیازی به مهتابی هم احساس نمى کردند و فقط چراغ کوچک را در حدی که نور ضعیفی در اتاق باشد روشن نگه می داشتند.

حجة الاسلام و المسلمین رحیمیان.

همه را به دیگران می دادند
لباسهای امام از یکی دو دست تجاوز نمی کرد با اینکه پارچه ها و لباسهای دوخته و ندوخته زیادی برای ایشان هدیه می آوردند ولی هر چه برای ایشان سوغات یا هدیه می آوردند همه را به دیگران می دادند.در خوراک نیز خیلی اهل قناعت بودند و اقتصادی زندگی می کردند، در حالی که همه گونه امکانات برای ایشان فراهم بود.

حجة الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی – حوزه – ش ۳۷ و ۳۸٫

بدهید به کسی که استفاده کند
امام هدایای عتیقه و نفیسی از قبیل قرآن خطی را که به ایشان داده می شد می فرمودند بدهید به جایی که بتوانند حفظ کنند. در یک مورد ، قرآن خطی گرانبهایی را فرمودند که به کتابخانه آستان قدس رضوی فرستاده شود. ایشان کتابهایی را که از سوی مؤسسه های انتشاراتی یا از سوی نویسندگان به محضرشان فرستاده مى شد جز در موارد انگشت شمار، که کتابهای عرفانی جدید الطبع بود (که آنها را نزد خودشان نگاه مى داشتند) در بقیه موارد ، بعد از ملاحظه اجمالی می فرمودند: «ببرید بدهید به کسی که از آنها استفاده کند» .

حجة الاسلام و المسلمین مسعودی خمینی – نور علم – دوره سوم – ش ۷٫

شما دو گناه کردید
روزی من در نوفل لوشاتو به علت ارزانی ، دو کیلو پرتقال خریدم و چون هوا خنک بود فکر کردم تا سه چهار روز پرتقال خواهیم داشت .امام با دیدن پرتقالها فرمودند: «این همه پرتقال برای چیست؟» من برای اینکه کار خودم را توجیه کنم عرض کردم: «پرتقال ارزان بود برای چند روز اینقدر خریدم.» ایشان فرمودند : «شما مرتکب دو گناه شدید ، یک گناه برای اینکه ما نیاز به این همه پرتقال نداشتیم و دیگر اینکه شاید امروز در نوفل لوشاتو کسانی باشند که تا به حال به علت گران بودن پرتقال نتوانسته اند آن را تهیه کنند و شاید با ارزان شدن آن می توانستند تهیه کنند ، در حالی که شما این مقدار پرتقال را برای سه چهار روز خریده اید ، ببرید مقداری از آن را پس بدهید. » گفتم: « پس دادن آنها ممکن نیست » فرمودند: «باید راهی پیدا کرد.» عرض کردم: «چه کاری از دست من ساخته است .» فرمودند: « پرتقال ها را پوست بکنید و به افرادی بدهید که تا به حال پرتقال نخورده اند » .

زهرا مصطفوی – شاهد بانوان – ش ۱۴۹٫

اشتراک گذاری این مطلب: یاهو مسنجر ایمیل Delicious کلوب گوگل پلاس فیس بوک

برچسب‌ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،