/ مقالات
پیوند دین و سیاست از نگاه امام خمینی(ره) (۵)-پیامدهای پیوند دین و سیاست

یکی از موضوعاتی که تحلیل آن ضرورت دارد، پیامدهای پیوند دین و سیاست است که در ضمن آن، آثار جدایی دین و سیاست نیز روشن خواهد شد. امام خمینی(س) در این باره به دو پیام مهم اشاره فرموده است که در این بخش مورد بررسی قرار می گیرد.

۱- جامعیت و پویایی دین

یکی از پیامدهای پیوند دین و سیاست، جامعیت و پویایی دین است. اگر دین مجموعه قوانین فردی، سیاسی، اجتماعی و… تفسیر شود، در تمام صحنه های زندگی بشر حضور دارد و همیشه پایا و بالنده است. ولی چنانچه دین را مجموعه قوانین فردی و عبادی بدانیم، ایستا، ناقص و منزوی خواهد بود. دین مداران و پاسداران حریم وحی، بطور طبیعی، از جامعیت پویای دین دفاع می کنند. استعمارگران جامعیت و پویایی دین را، با منافع خویش سازگار نمی دانند. از این رو پیوسته از عدم جامعیت دین سخن می گویند. امام راحل، در این باره می فرماید: «مثلا تبلیغ کردند که اسلام دین جامعی نیست، دین زندگی نیست، برای جامعه نظامات و قوانین ندارد; طرز حکومت و قوانین حکومتی نیاورده است; اسلام فقط احکام حیض و نفاس است; اخلاقیاتی هم دارد، اما راجع به زندگی و اداره جامعه چیزی ندارد.»)

دین را باید دین شناسان تعریف و تفسیر کنند، نه کسانی که حتی با الفبای دین آشنایی ندارند. عقلا برای شناخت مکاتب، رشته های علمی و امور فنی به متخصصان و خبرگان آن رشته و فن مراجعه می کنند. دین امری بسیار مهم است که باید به وسیله کارشناسان آن تفسیر و تبیین شود. یکی از علل به وجود آمدن حوزه های علمیه نیز تربیت مجتهدان برای تبیین و تفسیر معارف دین است. تفسیر دین اسلام به اسلام شناسانی مانند شیخ انصاری(ره)، صاحب جواهر(ره) و امام راحل نیاز دارد. معصومان(ع) این گروه را فقیه نامیده، مردم را به پیروی از آنها فرا خواندند و بدین ترتیب، نظام اجتهاد و تقلید را پی افکندند. (۲) متاسفانه گروهی با شناخت سطحی از اسلام، به تعریف و تفسیر آن روی آورده، به اظهارنظرهای غیرمنطقی و بی پشتوانه می پردازند. عدم جامعیت دین و جدایی دین از سیاست، که از سوی برخی از روشنفکران مطرح شده، در جدایی دین مسیحیت از سیاست ریشه دارد. اشتباه سکولارها در این است که دین اسلام را، که ریشه در فطرت و همگانی بودن (۶) است. با دین تحریف شده مسیحیت یکسان تصور می کنند. اسلام منهای سیاست، همان اسلام تحریف شده ای است که امام راحل آن را اسلام آمریکایی خوانده است. (۷) اسلامی که با سیاست ارتباط دارد، همان اسلام جامع و پویایی است که امام آن را اسلام ناب محمدی(ص) نامیده است. (۸)

در نگاه عالمان شیعی، اسلام جامع ترین دین است و در آن خلا قانونی وجود ندارد. (۹) امام راحل در خصوص جامعیت اسلام می فرماید: «… [اسلام] برای همه امور قانون آورده و آداب آورده است. برای انسان پیش از آنکه نطفه اش منعقد شود تا پس از آنکه به گور می رود، قانون وضع کرده است. همان طور که برای وظایف عبادی قانون دارد، برای امور اجتماعی و حکومتی قانون و راه و رسم دارد. حقوق اسلام یک حقوق مترقی و متکامل و جامع است ». (۱۰)

مرحوم فیض کاشانی فرمود: «… پس هیچ امر مورد نیازی در اصول و فروع و لواحق نبود مگر آنکه خدا در کتاب نازل و رسول خدا(ص) در سنت بیان کرده است حتی ارش الخدش.» (۱۱) البته جامعیت دین بدان معنا نیست که اسلام همه قوانین جزئی را بیان کرده است; بلکه جامعیت دین به معنای تبیین قوانین کلی است. (۱۲) قوانین جزئی از قوانین کلی استنباط می شود. مجتهدان، با بهره گیری از عنصر اجتهاد با توجه به شرایط زمان و مکان، احکام جزئی و فرعی را از اصول کلی استنباط می کنند. چنانکه در روایات می خوانیم:

«علینا القاء الاصول و علیکم التفریع.» (۱۳)

«انما علینا نلقی الیکم الاصول و علیکم ان تفرعوا.» (۱۴)

فقهای شیعه در طول تاریخ به همه مسائل جدید پاسخ داده اند. از اینرو، فقه شیعه غنی ترین فقه است. چنانکه امام خمینی(س) فرمود: «فقه شیعی غنی ترین فقه و قانون در دنیا است.» (۱۵)

امروزه ظهور اسلام به عنوان دین بالنده و جامع که در پرتو اندیشه پیوند دین و سیاست به وجود آمده، سبب وحشت استعمار شده، به مبارزه همه جانبه استکبار علیه بنیادگرایی اسلامی، انجامیده است.

عظمت اسلام سبب شده تا بسیاری از دانشمندان غیر مسلمان نیز به بالندگی و پویایی اسلام اعتراف کنند. چنانکه مارسل بوازار می نویسد: «… (قوانین اسلام) با شرایط جهان معاصر کاملا هماهنگی دارد. قوانین اسلام از کلیه قوانین بشر که برای اداره امور خود وضع کرده برتر و عالیتر است. دستورالعملهای اسلام را باید با ژرف اندیشی و درون نگری شناخت و به جامعیت آن پی برد.» (۱۶)

امام خمینی(س) عقیده دارد که دنیا، به خاطر جامعیت اسلام، به آن نیازمند است. (۱۷)

امام صادق(ع) در خصوص پویایی معارف قرآن فرمود: «خداوند تعالی قرآن را برای قوم و زمان خاص نفرستاده است. این قرآن برای هر زمانی جدید [و قابل استفاده]است و تا روز قیامت نزد هر قومی تازه خواهد بود.»

آن گروه از روشنفکران و دانشمندان مسلمان که اندیشه جدایی دین و سیاست را تبلیغ می کنند باید بدانند که جدایی دین و سیاست، به معنای عدم جامعیت دین است، به انزوای آن می انجامد و هیچ مسلمانی نمی تواند آن را بپذیرد.

۲ – ولایت فقیه

یکی از پیامدهای مهم پیوند دین و سیاست، اثبات ولایت فقیه است. اگر دین از سیاست جدا شود، وظیفه رهبران دینی در بیان احکام محدود می گردد. بر اساس تفکر پیوند دین و سیاست، این پرسش مطرح می شود که در ساختار نظام سیاسی اسلام چه کسی رهبری سیاسی جامعه را به عهده دارد؟

در پاسخ بدین پرسش دو راه وجود دار:

۱٫ جدایی رهبری دینی از رهبری سیاسی

کسانی که ولایت فقیه به معنای رهبری سیاسی را قبول ندارند، طرفدار این نگرش شمرده می شوند.

۲٫ پیوند رهبری دینی و رهبری سیاسی

این همان تئوری است که امام راحل و بسیاری از نخبگان مسلمان آن را بیان کرده اند. نتیجه این نگرش، اثبات ولایت فقیه است. امام خمینی فقیه را رهبر سیاسی جامعه می داند و مانند مرحوم نراقی ولایت مطلقه فقیه را مطرح کرده است. (۱۸) آن بزرگوار می فرماید: «همین ولایتی که برای رسول اکرم(ص) و امام در تشکیل حکومت و اجرا و تصدی اداره هست، برای فقیه هم است.» (۱۹)

آن حضرت همچنین می فرماید: «ولایت و رهبری فقیه جزء لاینفک حکومت اسلامی است و اصولا روعیت حکومت بسته به حضور فقیه جامع شرایط در راس حکومت و نظارت دقیق وی بر اجرای احکام و قوانین اسلامی می باشد. والی مسلمین در واقع وارث پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع) است.» (۲۰)

از منظر امام راحل رهبری سیاسی، چنانکه حق مسلم ائمه بود، حق فقها است که در طول تاریخ غصب شده و باید به صاحبان اصلی اش برگردد. ائمه(ع) حکومت را حق خود می خواندند. امام علی(ع) فرمود: «انما طلبت حقی و انتم تحولون بینی و بینه.» (۲۱)

آن حضرت همچنین هنگام رسیدن به خلافت ظاهری، فرمود: «الان اذ رجع الحق الی اهله و نقل منتقله »; (۲۲) یعنی هم اکنون حق به اهلش بازگشت و به جایی که از آن بیرون آمده بود منتقل شد.

علی(ع) برای اثبات شایسته تر بودنش در مساله رهبری جامعه به دانشمندتر بودن و فقاهت خویش استدلال کرد و فرمود: «… و قد علموا انی اعلمهم بکتاب الله و سنة نبیه و افقههم و اقراهم للکتاب الله و اقضاهم بحکم الله.» (۲۳)

ائمه دیگر(ع) نیز حکومت را حق خود می خواندند و در پی تاسیس حکومت بودند. از اینرو، فرمانروایان ستمگر از آنان وحشت داشتند و آن بزرگان را خاری در چشم ستم و استخوانی در گلوی خود می دانستند. منصور دوانیقی، خلیفه عباسی، به امام صادق(ع) گفت: «هذالشجی المعترض فی الحلق.» (۲۴)

اگر ائمه(ع) تنها در پی به دست گرفتن مرجعیت دینی بودند، حکومتها از آنان وحشت نداشتند و آنها را نمی آزردند. بی تردید اگر ائمه(ع) حکومت تشکیل می دادند، از صحنه قدرت کناره گیری نکرده، آن را به دیگران نمی سپردند; چنانکه امام علی(ع) خود بر مسند قدرت نشست و کشتی امت اسلامی را به سوی ساحل نجات رهبری کرد. امام خمینی(س) عقیده دارد که در زمان رسول اکرم(ص) رهبری دینی از رهبری سیاسی جدا نبود: «مگر در زمان پیغمبر اکرم(ص) سیاست از دیانت جدا بود؟! مگر آن دوره عده ای روحانی بودند و عده ای دیگر سیاستمدار و زمامدار؟!» (۲۵)

ویژگیهایی که قرآن و سنت برای فرمانروای جامعه اسلامی بیان کرده اند، با ولایت فقیه هماهنگ است. بر اساس روایات اندیشمندانی مانند ماوردی (۲۷) ، ابی یعلی فرا (۲۸) ، قاضی عضدالدین ایجی (۲۹) و … یکی از ویژگیهای حاکم اسلامی را فقاهت دانسته اند. (۳۰) مرحوم علامه حلی می فرماید: «… ان یکون عالما لیعرف الاحکام و یعلم الناس.» (۳۱)

عقل نیز حکم می کند که مجری قانون باید به قوانین آگاه باشد. در جوامع غیرمسلمان نیز قانوندانان به عنوان رهبران سیاسی انتخاب می شوند. امام راحل در باره شرایط حاکم اسلامی و ولایت فقیه می فرماید: «قانوندانی و عدالت از نظر مسلمانان شرط و رکن اساسی است …» (۳۲) اگر زمامدار مطالب قانونی را نداند، لایق حکومت نیست … [و] نمی تواند حاکم و مجری قانون اسلام باشد. و این مسلم است که «الفقها حکام علی السلاطین.» سلاطین اگر تابع اسلام باشند، باید به تبعیت فقها درآیند و قوانین و احکام را از فقها بپرسند و اجرا کنند. در این صورت حکام حقیقی همان فقها هستند. پس بایستی حاکمیت رسما به فقها تعلق بگیرد، نه به کسانی که به علت جهل به قانون مجبورند از فقها تبعیت کنند.» (۳۳)

با توجه به مطالب فوق، می توان اثبات ولایت فقیه را از پیامدهای مهم پیوند دین و سیاست دانست. جدایی رهبری سیاسی از رهبری دینی و انزوای روحانیت یکی از آثار جدایی دین و سیاست است. امام راحل با این فکر سخت مخالف بود و می فرمود: «وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و وفقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد، قهرا فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست و حکومت دخالت نماید.» (۳۴)

پی نوشتها:

۱- ولایت فقیه، ص ۸٫

۲- سفینة البحار، ص ۷; بحثی در باره مرجعیت و روحانیت، ص ۳۵ – ۶۸٫

۳- روم، آیه ۳۰; تفسیر المیزان، ج ۱۶، ص ۹۳; تفسیر نمونه، ج ۱۶، ص ۴۱۷٫

۴- احزاب، آیه ۴۰٫

۵- تفسیر البرهان، ج ۱، ص ۴۳۶; نحل، آیه ۸۵; انعام، آیه ۵۹٫

۶- عیون اخبار الرضا، ص ۱۳; انعام، آیه ۹۰; فرقان، آیه ۱; اعراف، آیه ۱۵۸٫

۷- مجموعه مقالات کنگره نقش زمان و مکان در اجتهاد، مقاله خانم زهرا رهنورد.

۸- همان.

۹- اصول کافی، ج ۱، ص ۵۶ -۵۹; تفسیر البرهان، ج ۱، ص ۴۳۵٫

۱۰- آیین انقلاب اسلامی، ص ۱۱۳٫

۱۱- اصول اصلیه، ص ۲٫

۱۲- اسلام و مقتضیات زمان، شهید مطهری.

۱۳- بحار، ج ۲، ص ۲۴۵٫

۱۴- اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۳۸۷٫

۱۵- کیهان اندیشه، شماره ۲۹،۱۳۶۹٫ ص ۵۰٫

۱۶- اسلام در جهان امروز، مارسل بوازارا، ترجمه د.م.ی، ص ۱۲۸٫

۱۷- ولایت فقیه، ص ۱۸٫

۱۸- عوائد الایام.

۱۹- ولایت فقیه، ص ۵۷٫

۲۰- کتاب البیع، ج ۲، ص ۴۶۵٫

۲۱- نهج البلاغه فیض، خطبه ۱۷۱٫

۲۲- همان، خطبه ۲٫

۲۳- کتاب سلیم بن قیس، ص ۱۴۸; شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۳، ص ۲۱۰; الامامة و السیاسة، ج ۱، ص ۱۹٫

۲۴- بحار، ج ۱۱، ص ۱۵۴٫

۲۵- ولایت فقیه، ج ۱۹٫

۲۶- المحاسن، ج ۱، ص ۹۳; بحار، ج ۹۰، ص ۴۴; سنن بیهقی، ج ۱۰، ص ۱۱۸٫

۲۷- رک: الاحکام السلطانیه، ص ۶٫

۲۸- همان، ص ۲۰٫

۲۹- شر المواقف، جرجانی، ج ۸، ص ۳۴۹٫

۳۰- الفقه علی المذاهب الاربعة، ج ۵، ص ۴۱۶; مآثر الانافة، ج ۱، ص ۳۱٫

۳۱- التذکرة، ج ۱، ص ۴۵۲٫

۳۲- ولایت فقیه، ص ۵۲٫

۳۳- همان، ص ۵۳٫

۳۴- مجموعه مقالات کنگره بین المللی امام خمینی(س) و احیای تفکر دینی، ج ۱، ص ۱۵۷٫

پیوند دین و سیاست از نگاه امام خمینی(قده)(بخش آخر)

عوامل ایجاد تفکر جدایی دین از سیاست

شواهد و دلایلی که، در خصوص همگرایی دین وسیاست مورد تحلیل قرار گرفت، ثابت کرد که بین این دو عنصر وحدت وجود دارد. اکنون باید به این پرسش پاسخ داد: چه عواملی تفکر واگرایی دین از سیاست را پدید آورد و طراحان آن چه کسانی بودند؟

امام خمینی(قده) فقیه ژرف اندیش و تیزبین، هنگام تبیین پیوند دین وسیاست به اهداف و عوامل جدایی دین از سیاست نیز پرداخت. تا افکار صاحبان اندیشه را به این نکته جلب کند، تز جدایی دین از سیاست ساخته و پرداخته ستمگران و استعمار گران است.

یکی از موضوعات بایسته این پژوهش، موضوع ایجاد تفکر جدایی دین از سیاست در حوزه تاریخ اسلام است. نظریه پردازان معاصر در خصوص پیشینه و عوامل تفکر جدایی دین از سیاست، اختلاف نظر دارند; ولی آنچه همه بر آن اتفاق دارند، این است که تز جدایی دین از سیاست از سوی فرمانروایان ستمگر و استعمار گران ارائه شده است. (۱)

بحث در خصوص تاریخ عوامل ایجاد تفکر جدایی دین از سیاست، به فرصت دیگر نیاز دارد وبر صاحبان قلم است که در این باره تحقیق کنند. هدف این نوشتار بررسی عوامل جدایی دین از سیاست، از منظر امام راحل است. آن بزرگوار در تبیین این مساله به عنوان زیر اشاره می کند:

۱- بنی امیه و بنی عباس

از نگاه امام سیاست بخشی از ادیان الهی است: انبیا شغلشان سیاست است… (۲) امام عقیده دارد که دین واقعی مسیحیت نیز با سیاست همگراست. (۳) در عصر رسول خدا(ص)، به دلیل اینکه آن حضرت رسما حکومت تشکیل داد و خود بنیانگذار همگرایی دین و حکومت بود; کسی شعار واگرایی دین و سیاست را مطرح نکرد و تلفیق این دو عنصر مورد قبول همه مسلمانان بود. امام فرمود: «پس از رحلت رسول اکرم(ص)، هیچ کس از مسلمانان در این معنا که حکومت لازم است تردید نداشت. هیچ کس نگفت حکومت لازم نداریم. چنین حرفی از هیچ کس شنیده نشد. در ضرورت تشکیل حکومت اسلامی همه اتفاق نظر دارند. اختلاف نظر در کسی بوده که عهده دار این امر بشود و رئیس دولت باشد.» (۴)

از منظر امام تز جدایی دین از سیاست پدیده شومی است که، بعد از رحلت رسول اکرم(ص)، در ابتدااز سوی بنی امیه و بنی عباس طرح ریزی شد. وامروزه پرچمدار آن استعمار و استکبار جهانی است. آن بزرگوار می فرماید: «…این یک نقشه شیطانی بوده است که از زمان بنی امیه و بنی عباس طرح ریزی شده است و بعد هم هر حکومتی که آمده است تایید این امر کرده است; و اخیرا که راه شرق و غرب به دولتهای اسلامی باز شد، این امر در اوج خود قرار گرفت که اسلام یک مسئله شخصی بین بنده و خداست. وسیاست از اسلام جدا است…» (۵)

«… این هم یک نقشه بوده است که از صدر اسلام ریشه دارد.» (۶)

استاد شهید مطهری عقیده دارد که پیشینه جدایی دین از سیاست به صدر اسلام باز می گردد. (۷) بنی امیه، که با حاکمیت اسلام و رهبری ائمه(ع) مخالف بودند، سعی داشتند دین را حذف و ائمه(ع) را از صحنه سیاست خارج کنند; زیرا حاکمیت دین و رهبری ائمه(ع) با حکومت سلطنتی آنان سازگار نبود، معاویه، بعد از صلح با امام حسن(ع)، در عراق سخنرانی کرد و گفت: من با شما جنگ نکردم تا نماز بخوانید و روزه بگیرید و یا حج کنید یا زکات بدهید، شما این کار را می کنید. من با شما جنگ کردم تا بر شما حکومت کنم و بر مقصود خود نیز دست یافتم. (۸) به تعبیر مرحوم علامه طباطبایی، معاویه با این سخنان به جدایی دین از سیاست اشاره کرد. (۹) بنی عباس نیز، همانند بنی امیه، با حاکمیت دین و ائمه(ع) مخالف بودند; زیرا می دانستند که ائمه(ع) برای رهبری امت اسلامی از همه شایسته ترند و با بودن آنها مردم رهبری بنی عباس را نمی پذیرند. از اینرو تز جدایی دین از سیاست را مطرح کردند، تا آنها رهبران سیاسی مردم باشند و ائمه(ع) رهبران دینی. واقعیت این است که بنی امیه و بنی عباس به منظور خارج کردن ائمه(ع) از صحنه سیاست تز جدایی دین از سیاست، را مطرح کردند.

۲ – انحراف و تحریف حکومت

از دیدگاه اسلام حکومت هدف نیست، بلکه وسیله ای است برای حاکمیت خدا و اجرای قوانین الهی. از اینرو، در متون اسلامی حکومت امانت و مسؤولیت و حاکم اسلامی مسؤول معرفی شده است: «ان الله یامرکم ان تؤدوا الامانات الی اهلها» (۱۰)

رسول خدا(ص) فرمود: «کلکم راع و کلکم مسؤول … فالامام راع و هو مسئول…» (۱۱)

امام علی(ع) حکومت را امانت خوانده است; (۱۲)

و امام راحل نیز فرمود: «عهده دار شدن حکومت فی حد ذاته، شان و مقامی نیست، بلکه وسیله انجام وظیفه اجرای احکام و بر قراری نظام عادلانه اسلام است.» (۱۳)

متاسفانه حکومت، در همان صدر اسلام، از مسیر و معنای اصلی اش منحرف شد. این انحراف به دو صورت انجام پذیرفت; یکی سلب حکومت از ائمه(ع) و دیگری مورثی شدن حکومت. بدین ترتیب، حکومت از معنای اصلی اش منحرف شد و وسیله ای برای عیاشی، رقابت سیاسی و ریاست طلبی گردید.

چنان که ابو سفیان حکومت را توپی خواند که بنی امیه باید سمت یکدیگر پرتاب کنند. و نگذارند از میان آنان خارج شود. (۱۴)

انحراف و تحریف حکومت سبب شد، تا مسلمانان در تشخیص حکومت دچار اشتباه شوند. حکومت، به معنای تحریف شده، در دیدگاه امام علی(ع) از بند کفش بی ارزش تر است. (۱۵)

با توجه به مطالب فوق، امام راحل عقیده دارد که یکی از علل ایجاد تفکر جدایی دین از سیاست انحراف حکومت است: «در صدر اسلام از زمان رسول خدا تا آن وقتی که انحراف در کار نبود، سیاست و دیانت توام بودند.» (۱۶)

«… پس از رحلت رسول اکرم(ص) معاندین و بنی امیه (لعنهم الله) نگذاشتند حکومت اسلامی با ولایت علی ابن ابی طالب(ع) مستقر شود. نگذاشتند حکومت مرضی خدای تبارک و تعالی و رسول اکرم در خارج وجود پیداکند. در نتیجه آن را دگرگون کردند، برنامه حکومتشان با برنامه اسلام مغایرت داشت، رژیم حکومتی و طرز اداره و سیاست بنی امیه و بنی عباس ضد اسلام بود. حکومت کاملا وارونه و سلطنتی شد. و به صورت شاهنشاهان ایران و روم و فراعنه مصر در آمد. » (۱۷)

نگرش امام راحل در خصوص علت جدایی دین از سیاست با نگاه نخبگان دیگر نیز هماهنگ است; چنانکه راشد الغنوشی یکی از علل جدایی دین از سیاست را موروثی شدن خلافت و انحراف حکومت می داند. (۱۸) استاد جعفرسبحانی نیز می نویسد: «تبدیل خلافت اسلامی به سلطنت موروثی و ادامه این وضع در طول تاریخ سبب شد، اکثریت مسلمانان در تشخیص آن دچار اشتباه شوند.» (۱۹)

۳ – عملکرد فرمانروایان ستمگر

متاسفانه با جدایی رهبری دین از رهبری سیاسی و کنار گذاشتن امامان معصوم(ع) از صحنه سیاست، حاکمانی روی کار آمدند که واجد شرایط رهبری نبودند. عملکرد این ستمگران موجب شد مسلمانان سیر و منش آنها را ضد دین بدانند; زیرا حکومت اسلامی با آنچه فرمانروایان ستمگر انجام می دادند، تفاوت داشت. آنها میان فرمانروایی مانند یزید، که شراب می نوشید و خانه خدا را خراب کرد، با فرمانهای خداوند در قرآن فاصله بسیار می دیدند. (۲۰)

شیوه ناپسند خلفا سبب شد تا دین مداران و دین باوران قداست دین را منافی حکومت بدانند و تصور کنند دین با سیاست ارتباط ندارد. مدعیان جدایی دین از سیاست نیز ستم و جنایات زمامداران را یکی از عوامل جدایی دین و سیاست می دانند. (۲۱)

جنایات و اعمال غیرانسانی حکومتهای غیر اسلامی، نیز در ایجاد تفکر جدایی دین از سیاست در حوزه تاریخ اسلامی تاثیر فراوان داشته است.عملکرد حاکمان ستمگر و انحراف حکومت سبب شد تا برخی از مسلمانان به حکومت بد بین شده و شعار تنافی قداست دین با سیاست سردهند; شعاری که استعمار نو نیز در تز جدایی دین از سیاست از آن بهره گرفت.

۴ – استعمار

ضدیت استعمار گران با دین و دین مداران برهیچ کس پوشیده نیست. از آنجا که تعالیم دین با منافع استعمارگران در تضاد است، سود جویان استعمارگر از هر اهرمی بهره گرفتند تا دین را از صحنه سیاست خارج کنند: «غرب برای رسیدن به هدفهای سیاسی و اقتصادی خود بر آن شد، پیروزیهای نظامی و سیاسی خود را با برتری فرهنگی استوار سازد و اسلام را به عنوان مهمترین مانع از سر راه خود بردارد و این ممکن نبود جز اینکه تز جدایی دین از سیاست را در بین مسلمانان نهادینه کند.» (۲۲)

«شواهد تاریخی گویای آن است که اندیشه لائیک و جدایی دین از حکومت، در دو سده اخیر به دست استعمار به جهان اسلام راه یافت.» (۲۳)

استعمار به خوبی می دانست که دین و روحانیت هرگز با فساد و غارت منابع ملتها کنار نمی آیند. بنا براین در اندیشه خارج کردن دین و روحانیت از سیاست فرو رفتند و چون می دانستند جز با بهره گیری از ابزار و شعار دینی بدین مهم دست نمی یابند، ناگزیر از راه دین وارد شدند و برای جدایی دین از سیاست از شعار تنافی قداست دین و سیاست، که در ظاهر رنگ مذهبی داشت، بهره بردند. مسلمانان، که در طول تاریخ شاهد حکومتهای منحرف و عملکرد غیر انسانی زمامداران ستمگر بودند، تحت تاثیر این شعار قرار گرفتند. بقیه در صفحه ۴۷البته استعمارگران برای ترویج تز جدایی دین از سیاست، از عوامل دیگری نیز استفاده کردند. نخست آن که دین را مسایل عبادی و فردی تفسیرکردند و سیاست را فریب و نیرنگ خواندند. در چنین موقعیتی، شعار تنافی قداست دین و سیاست درست و قابل پذیرش جلوه می کرد. زیرا طبیعی است که دین با سیاست غیر مشروع (فریب و نیرنگ) ارتباط ندارد.

استعمار، در مسیر بیرون کردن دین از صحنه سیاست، از دو گروه عمده روشنفکران غرب زده و فرمانروایان مسلمان بهره گرفت. روشنفکران غرب زده، که سخت تحت تاثیر فرهنگ و تمدن غرب بودند و غرب را مهد تمدن می پنداشتند، عقیده داشتند که دین نمی تواند در صحنه های سیاسی حضور داشته باشد. و در این عرصه باید از قوانین غرب استفاده کرد. امام راحل می فرماید: «چپاولگران حیله گر کوشش نمودند، بدست عمال به ظاهر روشنفکر خود اسلام را همچون مسیحیت به انزوا کشانده و علما را در چارچوب مسایل عبادی محبوس کند.» (۲۴)

امام راحل، در باره گروه دومی که غرب در این مسیر از آنها بهره برد، می فرماید: «همه می دانیم و باید بدانیم که آنچه از قرنهاپیش تا اکنون بر سر مسلمین خصوصا در یکی از دو قرن اخیر که دست دولتهای اجنبی به کشورهای اسلامی باز شده و سایه شوم آنان بلاد مسلمین را به تاریکی و ظلمات کشانده … غفلت مسلمانان از مسایل سیاسی و اجتماعی است که به دست استعمارگران و عمال غرب و شرق زده آنان بر مسلمانان … تحمیل شده است که حتی غالب علمای اسلامی گمان می کردند و می کنند که اسلام از سیاست منزوی است.» (۲۵)

یکی از عمال استعمار می گوید: ما با خواستار شدن جدایی دین از سیاست از دین می خواهیم که خودش با دلخواه و با رضایت خود، خود کشی کند.» (۲۶)

آیة الله ابراهیم امینی می گوید: «استعمارگران و ابرجنایتکاران که اسلام را بزرگترین سد راه منافع خویش یافتند به کمک عمال مزدور خویش سعی کردند اسلام [را] از صحنه خارج سازند. و آن را به صورت یک دین بی حرکت و بی مسؤولیت معرفی نمایند.» (۲۷)

متاسفانه استعمارگران در اشاعه جدایی دین از سیاست موفق بودند; زیرا تز جدایی دین از سیاست آن قدر در جوامع اسلامی اثر گذاشته بود که به تعبیرامام راحل دین مداری با عدم دخالت در سیاست ارزیابی شد و دخالت روحانیت در سیاست گناه به شمار می آمد. (۲۸)

جای تردید نیست که اگر دین با سیاست واقعی منافات داشت، پیامبران و ائمه(ع) از سیاست کناره گیری می کردند و دیگران را نیز به این کار فرا می خواندند. سیره ائمه(ع) و رسول اکرم(ص) نشان می دهد که دین و سیاست تنافی ندارند.

امام راحل در باره عدم تنافی دین و سیاست فرمود: «… اینها این جور قداست را می خواهند و نمی دانند که اسلام و پیغمبر اسلام، با تمام قداست، این مسایل را داشتند. تمام قداست و الوهیت محفوظ بوده است مع ذلک می رفتند و اشخاصی که برخلاف مسیر انسانیت هستند آنها را دفع می کردند و سیاست مملکت را حفظ می کردند و منافات با قداست هم نداشت.» (۲۹)

پی نوشتها:

۱- مجله حوزه، سال پانزدهم، شماره ۲ و ۱، ص ۳۲۷٫

۲- مجله پیام قرآن، شماره ۱/۱۳۷۳، ص ۵; رساله نوین ۴:۴۷ .

۳- روزنامه جمهوری اسلامی، ۵/۱۳۷۵، ص ۱۵; مجموعه مقالات کنگره امام خمینی(قده)، ص ۱۴۹٫

۴- ولایت فقیه، ص ۲۰; مجله حوزه، سال پانزدهم، شماره ۲ و ۱، ص ۲۹۷-۲۹۶٫

۵- مجله پیام زن، شماره ۳،۱۳۷۳، ص ۲۰٫

۶- مجموعه مقالات کنگره نقش زمان و مکان در اجتهاد،۱۳:۵۹٫

۷- امامت و رهبری ،ص ۳۱ و ۳۲٫

۸- مجموعه مقالات کنگره بین المللی امام خمینی(قده) و احیای تفکر دینی، ج ۱، ص ۸۵٫

۹- شیعه در اسلام، ص ۲۱٫

۱۰- نسا: ۵۸; تفسیر عیاشی ،جلد۱، ص ۲۴۹; البرهان، ج ۱، ص ۳۸۰; تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۴۳۰ ; سیری در نهج البلاغه، ص ۱۲۹٫

۱۱- مسند احمد بن حنبل، ج ۲، ص ۲۰۶٫

۱۲- سیری در نهج البلاغه، ص ۱۳۱٫

۱۳- ولایت فقیه، ص ۵۹٫

۱۴- مروج الذهب، ج ۲، ص ۳۴۲; الغدیر، ج ۸، ص ۲۷۸; حماسه حسینی، ج ۳، ص ۴۵ و۴۶٫

۱۵- نهج البلاغه، خطبه ۳٫

۱۶- صحیفه نور، ج ۱۷، ص ۱۳۸٫

۱۷- ولایت فقیه، ص ۳۲٫

۱۸- روزنامه اطلاعات،۲۹/۳/۱۳۷۰، ص ۱۱٫

۱۹- مبانی حکومت اسلامی، ج ۱، ص ۲٫

۲۰- المنظم، ج ۶، ص ۱۷٫

۲۱- مجله کوثر، شماره هجدهم، ص ۹۱٫

۲۲- مجله حوزه،سال پانزدهم، شماره ۲ و ۱، ص ۳۲۸٫

۲۳- همان.

۲۴- روزنامه کیهان، ۱۱/۵/۱۳۷۳٫

۲۵- صحیفه نور، ج ۱۸، ص ۸۸; مجله پیام زن، خرداد ۱۳۷۱، ص ۲۰٫

۲۶- روزنامه جهان اسلام، ۱۲/۴/۱۳۷۲; ص ۸، (به نقل از کتاب جدایی دین از سیاست، منوچهر جمالی).

۲۷- مجله اعتصام، ۱۳۶۲، ص ۳۱٫

۲۸- مجموعه مقالات کنگره امام خمینی(قده) و فرهنگ عاشورا دفتر اول، ص ۳۳۰٫

۲۹- صحیفه نور، ج ۹، ص ۱۸۲٫

اشتراک گذاری این مطلب: یاهو مسنجر ایمیل Delicious کلوب گوگل پلاس فیس بوک

برچسب‌ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،